دنیایی دیگر
سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 06:50 | نوشته ‌شده به دست مسافر احمد | ( نظرات )

انسان موجودی است کمال‌گرا و هدفمند که از بیهودگی، بی‌معنایی و بی‌هدفی سخت گریزان است. بیهودگی و پوچی، چنین موجودی را ارضا نمی‌کند و از این‌ رو اگر زندگی معنا و هدفی نداشته باشد، زنده ماندن ارزشی نخواهد داشت.

هرچند تمامی امکانات زندگی فراهم باشد، علت نارضایتی و سرد شدن زندگی، ناکامی در رفاه نیست.

زندگی ساده و حتی سخت را می‌توان دوست داشت و راضی بود به‌شرط آنکه معنای زندگی را درک کرده باشیم، آنچه موجب بن‌بست و ناامیدی در زندگی می‌شود، ناکامی در معنا طلبی است.

بیست‌ساله بودم و همان مسیری را در زندگی دنبال کرده بودم که اجتماع برای رسیدن به خوشبختی دیکته می‌کند، از دانشکده فارغ‌التحصیل شده بودم و در مقام افسر نظامی در ارتش کار می‌کردم و درآمد خوبی هم داشتم، چه چیز دیگری می‌خواستم؟ تمامی اجزای خوشبختی را در اختیار داشتم، ماشین، ضبط‌صوت، کاشانه لوکس و تمام وسایل یک زندگی تقریباً ایدئال.

دیگر از خداوند چه چیز دیگری می‌توانی بخواهی؟ اما در همان زمان احساس تیره‌روزی می‌کردم، هرچند که تمام‌کارهایی را که جامعه برای خوشبخت شدن دیکته می‌کند، انجام داده بودم، اما هیچ دلیلی برای ادامه زندگی نمی‌یافتم. نمی‌دانستم چرا زنده‌ام و چرا زنده‌بودنم می‌تواند مهم باشد. دیگر زندگانی هیچ معنایی برایم نداشت، این بحران شک و پریشانی کم‌کم به‌تمامی جنبه‌های زندگی‌ام کشیده شد.

با خود فکر می‌کردم آیا زندگی واقعاً همین است؟ آیا باید به دنیا آمد و شصت و یا هفتادسالی زندگی کرد و انواع بدی‌ها و خوبی‌ها را دید و بعد انگارنه‌انگار که روزی زنده بوده‌ای، اگر چنین است اصلاً چرا باید زندگی کرد، چرا باید برای زندگی بی‌هدف، تلاش بیهوده کرد؛ چرا باید خوب بود و چرا باید به فکر سلامتی بود، اگر قرار باشد که دیر یا زود همه‌چیز در رود زندگی شسته و برده شود. اصلاً چرا باید تلاش کرد؟

هر چه می‌گذشت همه‌چیز غیرقابل‌تحمل می‌شد و مرا به این نتیجه می‌رساند که زندگی به‌راستی ارزش زیستن ندارد. در همین دوران اغتشاشات فکری بودم که با مواد مخدر آشنا شدم و به‌سوی آن رفتم، به‌سوی موادی که مرا از خیالات و افکار دگرگونه دور می‌نمود. ولی این هم مشکلی بر مشکلات من اضافه کرد و مرا بیشتر از زندگی دور کرد.

در دورانی که بیهودگی در زندگانی‌ام حرف اول و آخر را می‌زد با کنگره 60 آشنا شدم. دنیایی دیگر و افکاری دیگر. آنچه تابه‌حال نداشته‌ام را کم‌کم در کنگره پیدا می‌کردم. روزی که برای اولین بار پای صحبت‌های راهنمای خودم نشستم، درهای دنیایی دیگر به رویم باز شدند و در اینجا من به دنبال گم‌شده خود بودم هرروز که در جلسه راهنمای عزیزم با صحبت‌های خود مرا به ادامه زندگی ‌امیدوار می‌کرد روزی فراموش‌نشدنی برای من بود.

سعی کرده و می‌کنم که تمام آموزه‌های راهنمای خود را به‌درستی انجام بدهم تا بتوانم به معنای حقیقی زندگی پی ببرم و همه این‌ها را از راهنمای خود دارم و امیدوارم که راهنمای ما و راهنمایان دیگر که زندگی خود را وقف ما رهجویان نموده‌اند، در دوران زندگی خود همیشه موفق و پیروز باشند.

 

نویسنده: مسافر نادر

لژیون دوازدهم آقای حسین

تایپ: مسافر محمود

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات، دلنوشته،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر بهار شنبه 21 مرداد 1396 08:39
خداقوت دلنوشته زیبایی بود.
مسافر رامین لژیون دهم جمعه 20 مرداد 1396 15:40
خدا قوت
مسافرمحمد رضایی لژیون دهم پنجشنبه 19 مرداد 1396 19:41
خداقوت
مسافر احسان لژیون دوازده پنجشنبه 19 مرداد 1396 18:40
خداقوت
مسافرمجید لژیون دهم چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:03
خدا قوت از احمد عزیز هم تشکر میکنم
اردلان سه شنبه 17 مرداد 1396 20:35
خداقوت
مسافر هادی لژیون دهم سه شنبه 17 مرداد 1396 10:05
خدا قوّت
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic