گفت‌و‌گو با آقای حسن بابایی
سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت 07:07 | نوشته ‌شده به دست مسافر احمد | ( نظرات )

"خداوند بهترین‌ها را برای ما خواسته، خودمان هم باید همین را برای خودمان بخواهیم."

آقای حسن بابایی دستیار محترم دیده‌بان، از خدمتگزاران صدیق و بزرگوار کنگره 60 هستند. مهربانی، جدیت و مسئولیت‌پذیری، از خصوصیات بارز ایشان می‌باشد.

امروز حدود ده سال از رهایی ایشان در کنگره 60 می‌گذرد، مدت سفر اولشان چهارده ماه، به روش DST، با داروی اپیوم و به راهنمایی آقای علی جلالی بوده است.

هنگامی‌که ایشان جهت بازرسی به شعبه صالحی آمده بودند، فرصت را غنیمت شمرده و با ایشان به گفتگو نشستیم. جناب بابایی در پاسخ به سؤالات من، مطالب بسیار سودمندی را مطرح کردند که من از ایشان بسیار آموختم. شرح گفتگو را در ادامه به شما عزیزان تقدیم می‌کنم.

چه اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتید، دیگر مواد مخدر مصرف نکنید؟

من نه از مواد خسته شده بودم، نه به پله آخر رسیده بودم که بگویم راه دیگری نداشتم؛ اما به نظر من اعتیاد اولین کاری که می‌کند، این است که شخصیت انسان را مورد تاخت‌وتاز قرار می‌دهد. من می‌خواستم شخصیتم را پس بگیرم.

چگونه با کنگره 60 آشنا شدید؟

سال‌ها پیش بود، روزی در خانه نشسته بودم، مستندی از تلویزیون، با نام "شکر تلخ" پخش می‌شد. چند نفر را در تلویزیون دیدم که خیلی شیک و مرتب، بالباس‌های سفید و زیبا نشسته بودند و در مورد درمان اعتیاد در کنگره 60 صحبت می‌کردند.

نه صورت‌های آن‌ها را شطرنجی کرده بودند و نه در تاریکی نشسته بودند. از میان اعضاء کنگره که آن روز در تلویزیون دیدم، آقای محمد صداقت (دیدبان محترم) را خوب به خاطر دارم. حرف‌های آقای صداقت خیلی به دلم نشست. ایشان درباره درمان بیماری اعتیاد و روش‌های علمی کنگره 60 در برخورد با این بیماری صحبت می‌کردند.

آن روز متوجه شدم که تنها راه درمان بیماری اعتیاد، کنگره 60 است؛ ولی در آن زمان اینترنت به این شکل نبود و ارتباطات انقدر راحت نبود، به همین دلیل آدرس کنگره را پیدا نکردم. ولی ازآنجایی‌که خواست درمان را داشتم و هیچ‌کدام از کارهای خداوند بی‌حکمت نیست، روزی یکی از دوستانم که آدرس کنگره را داشت به من گفت که می‌خواهد به کنگره 60 بیاید.

من هم با او به کنگره آمدم، ولی متأسفانه دوستم بعد از مدتی از کنگره رفت، ولی من به لطف خدا ماندگار شدم و اکنون حدود دوازده سال از حضورم در کنگره می‌گذرد.

چه چیزی شما را جذب کنگره کرد؟

من خیلی جاها رفتم، ولی جواب نگرفتم؛ اما در کنگره 60 متوجه شدم علاوه بر درمان اعتیاد، جواب بسیاری از سؤالات و مجهولات ذهنم، در مورد زندگی را می‌گیرم، سؤالاتی که هیچ جای دیگری جوابی برای آن‌ها نداشتند.

در کنگره 60 از OT (شربت تریاک) برای درمان استفاده می‌شود، اما آیا استفاده منظم از شربت برای درمان، شرط کافی است؟

خیر، هرگز کافی نیست. اگر مسافر، جهان‌بینی و آموزش‌های کنگره را جدی نگیرد، یعنی کتاب‌ها و جزوات را مطالعه نکند، فرمان‌بردار راهنما نباشد، سی‌دی‌های آموزشی را گوش ندهد، در جهان‌بینی دچار مشکل می‌شود و به درمان موردنظر کنگره نمی‌رسد. پس مسافر باید علاوه بر مصرف صحیح شربت طبق دستور راهنما، حتماً آموزش‌های کنگره را فراگیرد؛ چون رفتار درست، نظم و ادب و به‌کارگیری نکات و آموزش‌های کنگره در مواجهه با زندگی است که از من یک الگوی خوب و موفق می‌سازد. یادمان نرود که دیگران همیشه ما را نگاه می‌کنند. وای به حال کسانی که کفر نعمت می‌کنند و تبدیل به یک الگوی بد می‌شوند.

خداوند به ما لطف کرد و راه کنگره را به ما نشان داد، چگونه شکرگزار این نعمت خدا باشیم؟

اینکه بدانم کجا بودم، چه‌کارهایی انجام می‌دادم، چه دغدغه‌هایی داشتم و امروز کجا هستم، چه می‌کنم و به چه‌کارهایی فکر می‌کنم.

یک روز تمام فکر و ذکر من تهیه مواد و مصرف مواد بود. امروز می‌آیم، مسافر می‌شوم، درمان می‌شود و به تزکیه و پالایش فکر می‌کنم و شروع به مبارزه با نیروهای شیطانی می‌کنم.

روزی انقدر ضعیف شده بودم و مصرفم زیاد بود که مصرف روزی یک گرم مواد برایم تبدیل به یک آرزو شده بود؛ هم ازنظر مالی و هم ازنظر جسمی در فشار بودم و ازنظر اجتماعی هم به مشکل برخورد کرده بودم.

باورم نمی‌شد که بتوان مواد را کم کرد، چه برسد به قطع مصرف و درمان اعتیاد. حال تمام‌شده و از آن روزها ده سال می‌گذرد، یادم نرود که چه روزهایی بود.

حاضر بودم جانم را بدهم، مالم را بدهم، فقط از شر مواد خلاص شوم. پس امروز شاکر باشم. قدر بدانم و این راه را ادامه دهم و مسیری باشم برای دیگران، برای کسانی که می‌خواهند درمان شوند ولی نمی‌توانند راه را پیدا کنند. خیلی‌ها همین‌الان در خرابه‌ها در حال یخ زدن هستند، خیلی‌ها، خانواده‌هایشان در آستانه طلاق هستند. خیلی‌ها در توهم شیشه سرگردان‌اند و خانواده‌هایشان را عذاب می‌دهند، اصلاً معلوم نیست که زن و بچه‌هایشان طلوع خورشید فردا را خواهند دید یا نیمه‌شب با توهم شیشه آن‌ها را می‌کشند؟ یا گاهی ناامید و سرگردان دست به خودکشی می‌زنند.

همه این خیلی‌ها وجود دارند، حال اگر من درست سفر کنم و چراغی باشم برای آن‌ها، شکر الله را به‌جا آورده‌ام و وظیفه‌ام را درست انجام داده‌ام.

حال اگر من سفرم را خراب کنم و الگوی بدی باشم، چه باور کنم چه نکنم، باید تاوان دهم. هر خودکشی، هر قتل، هر زد و خورد و هر جدایی و... در این پروسه ناسپاسی من در جامعه اتفاق بیفتد، من در قبال آن مسئول هستم، در این جهان و جهان‌های دیگر باید تاوان آن را بدهم.

پس بدانم که من، یک نقطه تأثیرگذار در کائنات هستم. اگر درست حرکت کنم، باعث می‌شوم آدم‌های دیگری به این حلقه وصل شوند و اگر خراب کنم و خوب حرکت نکنم، باعث می‌شوم کسانی از این حلقه خارج شوند و من قطعاً در این تأثیر دارم، نمی‌توانم بگویم به من ربطی ندارد؛ زیرا من مسئول هستم.

جناب بابایی، چه توصیه‌ای برای سفر اولی‌ها دارید؟ کسانی که تازه وارد این مسیر شده‌اند؟

مهم‌ترین کاری که باید انجام دهند این است که جاری باشند؛ یعنی همیشه درحرکت و تلاش باشند. حال در چه مسیری؟ مسیری که راهنما برای آن‌ها روشن می‌کند. اصلاً چرا می‌گوییم راهنما، چرا نمی‌گوییم مدیر، یا رئیس یا رهبر؟ چون راهنما کارش این است که راه را نشان دهد و مسافر باید خودش با توکل به خدا و اعتماد به راهنما حرکت کند تا به سرمنزل مقصود برسد.

مسافر، راهنما را با حس خودش انتخاب می‌کند و وقتی انتخاب کرد، باید به او کاملاً اعتماد کند و تمام فرامین راهنما را انجام دهد. راهنما در کنگره 60 کسی نیست که فقط تعدادی کتاب خوانده باشد و از پشت میز دستور صادر کند. راهنماها خودشان این مسیر را طی کرده‌اند و علاوه بر تجربه شخصی خودشان، در حوزه آکادمیک هم درس این کار را خوانده‌اند و علم آن را دارند. پس راهنما فرد قابل‌اعتمادی است که من سفر اولی باید با جان‌ودل به او اعتماد کنم. من قول می‌دهم که اگر مسافر یک ماه، فقط یک ماه فرمان‌بردار راهنمایش باشد، دیگر محال است خراب کند؛ چون در همان مدت کوتاه حال خوش را تا حدی درک می‌کند، روزنه نور را دیده، روزنه امید را دیده. وقتی من می‌بینم که رنگ و روی من عوض می‌شود، کابوس‌هایم کمتر شده، سوءظن در من کمتر شده، نوع فکر و اندیشه‌ام در حال تغییر است، در این شرایط دیگر جایی برای ناامیدی نمی‌ماند.

به نکته خوبی اشاره کردید، چرا گاهی دچار ناامیدی می‌شویم؟

وقتی راهنمای من هرچه می‌گوید، ظاهراً چشم بگویم اما در خلوت خود کار دیگری انجام دهم، دچار ناامیدی می‌شوم. انجام فرامین بسیار مهم است.

آیا با آمدن من به کنگره، دیگر همه‌چیز خوب می‌شود؟ همه مشکلات تمام می‌شود؟

این‌طور نیست که من اگر بیایم از فردا همه‌چیز درست می‌شود، خداوند در قرآن می‌فرماید: «لقد خلقنا الانسان فی کبد» یعنی همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم. تا وقتی‌که من نفس می‌کشم، در بوته امتحان و آزمایش قرار دارم و این آزمایش را خداوند برای من قرار داده تا رشد کنم.

من دارم در مسیری حرکت می‌کنم، اگر با مانعی روبرو بشوم، آیا باید برگردم؟ آیا باید فرار کنم؟ البته که نه. باید با توکل به خداوند حرکت کنم، آموزش بگیرم و در رفع مانع تلاش کنم تا آن مانع را از سر راهم بردارم؛ زیرا وقتی مانع را برمی‌دارم یک پله در هستی ارتقاء پیدا می‌کنم و در جایگاه بالاتری خواهم ایستاد. پس موانع هست، مسائل هست، وقتی من آموزش‌های لازم را خوب یاد بگیرم، مسائل برایم ساده‌تر می‌شود.

توصیه شما به کسانی که تازه وارد سفر دوم می‌شوند، چیست؟

وقتی من مواد مخدر را کنار می‌گذارم، پرده‌ها کنار می‌رود و من با خودِ واقعی‌ام مواجه می‌شوم. می‌بینم که درگیر خشم، حسادت، کینه و سایر حس‌های منفی هستم. همه‌اشکالات نمایان می‌شود. حال سختی کار اینجاست، باید پاشنه‌ها را بالا بکشم و یاعلی بگویم، ولی و اما نیاورم و حرکت کنم. این مشکلات قبلاً هم بوده است؛ ولی من در بی‌خبری به سر می‌بردم. پس باید حرکت روبه‌جلو داشته باشم و بدانم که هم روشنایی خورشید هست، هم سرمای برف و یخ؛ این من هستم که باید تلاش کنم و درست زندگی کنم.

بعضی‌ها به رهایی رسیده‌اند و مجرد هستند. حال یا ازدواج‌نکرده‌اند یا از همسرشان جداشده‌اند. معمولاً احساس می‌کنند همه‌چیز برایشان تمام‌شده و دیگر نباید ازدواج کنند یا عجله دارند که زودتر ازدواج کنند و ممکن است در برخی موارد دچار ناامیدی شوند، نظر شما چیست؟

این به نوع نگاه فرد برمی‌گردد که از چه منظری به سفر یا زندگی‌اش نگاه می‌کند. این حس تنهایی بازی ذهن هم هست. من خودم در زمان سفرم مجرد بودم، یک سال بعد از رهایی‌ام ازدواج کردم. خدا خواست، در مسیر کنگره بودم، حضورم را بیشتر کردم، حرکتم را بیشتر کردم و ظرف مدت کوتاهی بعد از رهایی‌ام دانشگاه قبول شدم، راهنما شدم و لژیون در کنگره زدم و شغلم درست شد؛ یعنی چهار کار خیلی مهم برای من اتفاق افتاد. همه می‌گفتند معجزه بود، بله معجزه بود اما یک پروسه یک‌ساله آموزش و خدمت در کنگره پشت آن بود.

 هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، روزی پیش جناب مهندس رفتم و گفتم: «من دوست دارم کارکنم، دانشگاه بروم و ازدواج کنم اما می‌ترسم از کنگره غافل شوم.» جناب مهندس فرمودند: «هم دانشگاه برو، هم کارکن، هم ازدواج کن، هم کنگره بیا؛ همه‌اش را باهم انجام بده. نشان بده در این مدت چه آموزشی گرفتی.»

من هم باانرژی مضاعف پیگیر دانشگاه شدم و ظرف مدت کوتاهی هم کارم درست شد هم دانشگاه رفتم و هم ازدواج کردم. ضمناً از لژیونم و خدمت در کنگره هم غافل نشدم. باید باور داشت و باایمان زندگی کرد، وقتی باور کنی می‌شود، می‌شود. باید حرکت کرد. تنهایی نمی‌تواند ملاکی برای حرکت خوب یا بد من باشد.

همیشه تعیین‌کننده خود فرد است، عوامل محیطی تأثیرگذار هستند اما تعیین‌کننده نیستند. این خود انسان است که بااراده و همت خود تعیین می‌کند که چگونه زندگی کند.

شما به کدام‌یک از وادی‌ها تعلق‌خاطر بیشتری دارید؟

همه وادی‌ها شاه‌کلید هستند و به درد زندگی ما می‌خورند. ولی من شخصاً وادی چهاردهم را خیلی دوست دارم. در تولدم آرزو کردم که بتوانم پا در این وادی بگذارم.

درک آن‌هم ساده است و هم خیلی سخت.

ساده است، چون ما از محبت شکل‌گرفته و خلق‌شده‌ایم، ساده است، چون مثل نفس کشیدن، دم دست است.

سخت است، چون به‌قدری دم دست است که متوجه آن نمی‌شویم. خیلی راحت دل می‌شکنیم، اگر برای کسی کاری می‌کنیم از او متوقع هستیم.

خیلی دوست دارم به محبت واقعی برسم. دغدغه مهم من این است که پا در وادی محبت بگذارم. انشاالله لیاقت آن را داشته باشم و قسمتم شود.

سخن آخر؟

امیدوارم بند ما با کنگره هرگز قطع نشود. الکی شعار کنگره را ندهم. کنگره می‌گوید صراط مستقیم. سالم زندگی کنم، از زندگی‌ام لذت ببرم و به دیگران آسیب نرسانم. خداوند چیز عجیب‌وغریبی از ما نمی‌خواهد. قشنگ زندگی کنم، قدر زندگی‌ام را بدانم، بدانم کجا هستم و کجا می‌خواهم بروم.

خداوند بهترین‌ها را برای ما خواسته، خودمان هم باید همین را برای خودمان بخواهیم.

با تشکر از آقای حسن بابایی که در این گفت‌وگو شرکت کردند.


تهیه گزارش: مسافر محسن رسولی
عکس: مسافر احمد
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مصاحبه،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر هادی لژیون دهم پنجشنبه 28 بهمن 1395 11:11
سپاس و خدا قوّت بابت گفتگو
اردلان چهارشنبه 27 بهمن 1395 20:42
خداقوت
مسافر محمد لژیون دهم چهارشنبه 27 بهمن 1395 16:22
مطالب خوبی بود
خواقوت
مسافرمجید لژیون دهم سه شنبه 26 بهمن 1395 12:44
اقا محسن سپاس ازاین گفت وگو بسیار عالی بود وتشکر ازاستاد بابایی که در این نشست شرکت کردند واموزش دادند
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات